عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
124
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
ميانهء دنيا و شهر امن و آسايش و قبّهء اسلام خواندهاند ، زيرا كه بغداد گزيدهء بلاد و دار الخلافة است و جايى كه نيكيها و پاكيزهها در آن گرد آمده و كان هر چيز ظريف و طرفه است ، و خداوندان كمال در هر فنّ ، و يگانههاى روزگار در هر دسته و رسته در آنجا باشند . ابو اسحاق حجّاج مىگفت : شهر بزرگ در دنيا بغداد است و جز آن ، همه صحرا . ابو الفرج ببغاء نيز مىگفت : بغداد شهر سلام و آسايش است بلكه شهر اسلام است ، دولت پيامبرى و خلافت اسلامى ، در آنجا آشيانه ساختند و جوجه كردند و با رگ و ريشههاى آن راه رفتند و شاخههاى آن باليدند . هواى آن معتدلترين هواها ، و آب آن گواراترين ، و باد آن نرمترين بادها است ، در اقليم معتدله به جاى مركز دايره است ، در روزگاران گذشته همواره جايگاه خسروان پارس بود و در دولت اسلامى جاى خلفاء . ابو الفضل بن العميد هر گاه به كسى كه خود را اهل دانش مىدانست بر مىخورد و مىخواست دانش و عقل او را بيازمايد ، دربارهء بغداد و خواص آن از وى مىپرسيد ؛ اگر از ويژگيها و ارزشهاى آن آگاه مىبود و بغداد را مىستود ، اين را مقدمهء دانش و نشان خردمندى وى مىدانست ، پس از آن دربارهء جاحظ از وى مىپرسيد ، هر گاه آن شخص دربارهء جاحظ و كتابهاى او آگاهى ، و از سخنان او بهرههايى مىداشت و گاه به مسائل و موضوعات وى قياس و استناد مىكرد ، حكم به والايى و ارجمندى وى در پهنهء علم مىداد . امّا اگر او را نادوستدار بغداد مىيافت و ناآگاه از آنچه شايسته بود كه بدانها موسوم و آراسته باشد ، و به دانشها و معارفى كه جاحظ بدانها مختص بود انتسابى نداشت ، او را به خويش راه نمىداد و از احسانهاى خويش پرخوردار نمىگردانيد .